العلامة المجلسي (مترجم :كمره اى)
299
بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى)
و براى رافع بن عميره و سلمة بن اكوع هم مانند آن رخداده و در دو صحيح از ابى هريره آمده كه پيغمبر صلى اللَّه عليه و إله و سلم فرمود : دو زن بودند كه دو پسر داشتند و گرگ آمد و پسر يكى را برد و هر يك به ديگرى گفت پسر تو را برده و نزد داود عليه السّلام محاكمه كردند و بسود بزرگتر قضاوت كرد و نزد پسرش سليمان عليه السّلام رفتند و به او گزارش دادند و گفت : يك كارد بياوريد تا من آن را ميان شما دو نيمه كنم كوچكتر گفت : نه ، خدا رحمتت كند او پسر طرف من است و حكم داد كه از همان كوچكتر است . . . و در تاريخ ابن نجّار است از وهب بن منبه كه در اين ميان كه زنى از بنى اسرائيل كنار دريا جامهاش را مى شست و پسر بچهاش برابرش بود گدائى آمد و او از گرده نانى كه داشت لقمهاى به او داد ، و درنگى نشد كه گرگ آمد و پسر بچه را بكام خود ربود و آن زن دنبالش دويد و ميگفت : اى گرگ پسرم پسرم ، و خدا فرشتهاى فرستاد تا پسر بچه را از دم او گرفت و بدان زن برگرداند و گفت لقمهاى عوض لقمهاى و در حليه از مالك بن دينار است كه گرگ پسر بچه زنى را گرفت و او يك لقمه صدقه داد و درنده او را انداخت و به او ندا رسيد يك لقمه به يك لقمه . و گفته : خرگوش جانوريست مانند بزغاله دست كوتاه و پا بلند گفتند : چون دريا را بيند بميرد و از اين رو در كناره درياها يافت نشود و اين نزد من درست نيست ، عرب پنداشتند پرى از او گريزد چون حيض بيند چهار جاندار است كه حيض بيند زن ، كفتار ، شب پره ، و خرگوش ، و گفته شده ماده سگ هم حيض بيند و از ضرب المثلهاى معروف اينست كه « في بيته يؤتى الحكم در خانه حاكمان آيند » و اين مثل را عرب از زبان جانور ساختند . گفتند : خرگوشى خرمائى برگرفت و روباه آن را ربود و خورد و با هم ستيزه كردند و نزد سوسمار بمحاكمه رفتند ، روباه گفت : اى ابا حسل پاسخش داد : شنوائى را خواندى گفت نزد تو آمديم تا ميان ما قضاوت كنى ، گفت : دادگرى را